کنشگران اصلی صحنه تاریخ (۴)
پنجره ای به روشنایی؛ درس بزرگی که دانشجو به استاد خود داد!
کنشگران صحنه تاریخ(۴)
پنجره ای به روشنایی؛ درس بزرگی که دانشجو به استاد خود داد! ادامه حکایت فیلسوف امریکایی
استاد ما جریان تحول فکری روحی خود را چنین نقل می کرد:
وقتی به امریکا برگشتم، فکر کار غیرعادی اکبر ، مرا رها نمی کرد.
همین موجب شد تا من نسبت به دین اسلام حساس تر شدم. یک بار دیگر به جزوه نهج البلاغه ای که اکبر به من داده بود مراجعه کردم.
مدتی گذشت، گرایشم به اسلام بیشتر شد. گاه گاهی به مسجدی که در نزدیکی های منزل ما بود می رفتم. در آنجا می دیدم مسلمانان اعمالی را انجام می دهند، که به آن نماز می گفتند.
من نیز بدون اینکه چندان چیزی از آن بدانم، مثل آنها در صف می ایستادم و صرفا دُلّا و راست می شدم.
پس از مدتی بعضی نماز گذاران به من مشکوک شدند. فکر می کردند من قصد جاسوسی دارم.
روزی به یکی از آنها گفتم می خواهم مسلمان بشوم. او خیلی خوشحال شد و به دوستانش خبر داد. آنها گفتند اگر می خواهی رسما مسلمان بشوی، باید شهادتین را بگویی. و من بعد از توضیح آنها، که شهادتین چیست، این کار را کردم.
سپس آنها به پاس مسلمان شدن من گفتند: ما می خواهیم از شما پذیرایی کنیم. با هم به بستی فروشی رفتیم و آنها مرا مهمان کردند.
مدت چندانی از مسلمان شدنم نگذشته بود که مادرم متوجه شد. او به من گفت تو مرتد شدی و مرا طرد کرد. همسرم نیز از من طلاق گرفت.
اما من همچنان بر باورم به اسلام پافشاری می کردم.
پس از مدتی دیدم گویا این اسلامی که من پذیرفتم با اسلامی که اکبر داشت و با نهج البلاغه ای که او معرفی کرده بود، فرق دارد.
این اسلام مرا راضی نمی کرد و آن چیزی نبود که من در پی آن بودم. بالاخره از نمازگزاران همان مسجد پرسیدم.
آنها به من گفتند: آن چیزی که تو به دنبال آن هستی و نهج البلاغه ای که از آن سخن می گویی، در مذهبی به نام شیعه است.
در اینجا بود که من در صدد مطالعه بیشتر در باره شیعه بر آمدم. کتاب هایی از دکتر شریعتی و استاد مطهری به دستم رسید. آنها را مطالعه کردم و پس از مدتی شیعه شدم.
آری اکنون بیش از سی سال است که این فیلسوف و متفکر آمریکای با پذیرش اسلام شیعی، در حوزه های مختلف فکری، شاگردان بسیاری را تربیت کرده و آثار فراوانی را در دفاع از اسلام و شیعه به جهان عرضه داشته است.
او فیلسوفی مسلمان و اندیشمندی متواضع و در عین حال پرکار و تاثیر گذار است.
اما همه نکته در اینجاست که علت اصلی شیعه شدن این فیلسوف و نویسنده بزرگ و تاثیر گذاری او، چه بود؟
آیا جز اکبر شهید؟! آیا جز انقلابی که اکبر در روح و جان این استاد پدید کرد؟!
اما مهمتر این که اکبر خود مرید یک رهبر و فقیه بزرگ بود؟!
اکبری که تنها و تنها با اشاره یک فقیه جامع الشرایط و رهبر دینی، دست به این انتخاب بزرگ در زندگی خود زد و از همه آن چیزی که در ظاهر آینده درخشانی را این جهان برای او رقم می زد، گذشت.
از اینگونه شواهد عینی، چه در داخلِ کشور و چه در سطح جهانی، کم نبوده و نیستند.
آیا این دست حکایت ها گواه صادقی بر درستی سخنان حکمت آمیز کسانی چون ابن سینا و ابن رشد نیست؟!
جالب اینکه دست کم این دو فیلسوف قرن ها پیش و اصطلاحا در دوره متعلق به سنت، چنین باوری داشتند، در حالی امروزه ما در عصر جدید و اصطلاحا مدرنیته نیز شاهد وقوع آن هستیم.
تأمل و تحلیل در باره ابعاد تحولات فکری-روحی و نیز چرخش دینی-مذهبی این فیلسوف باید در جای خود انجام گیرد.
اما شاید اشاره به جریان مادر وی، که ابتدا فرزند خود را مرتد دانسته و او را طرد کرده بود، خالی از لطف نباشد.
ایشان به بنده می گفتند: مادرم بعدها با من آشتی کرد و به ایران نیز علاقه مند شد. یکی از تابستان ها به ایران آمد و شهرهای زیادی را با هم رفتیم.
از جاهای که برای مادرم بسیار جذاب بود، مکان های مذهبی، بقاع متبرکه و مزار امام زاده ها بود.
او وقتی زنان چادری را می دید که در این اماکن مشغول نمازاند، مثل آنها چادر به سر می کرد و دوست داشت همان اعمال را انجام دهد.
ادامه دارد.
علی فلاح رفیع